الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

85

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

فرض يك يا چند علت مجهول و بيرون از طبيعت ( خدا يا خدايان ) ارضاء و اقناع مىكرد ولى امروزه كه به علل و اسباب بيشتر حوادث پى برده و به توانايى خود در كشف بقيهء علل اميدوار است از اين فرضيهء كهنه ( وجود خدا ) ديگر بىنياز است چنان‌كه هرچه علوم پيش‌رفته و پرده از روى اسرار ماده بالاتر زده انسان در مبارزهء حياتى خود به ماده چيره‌تر مىگردد و عقيده به ماوراء طبيعت و خاصه خدا و معاد سست‌تر مىشود . اساساً به فكر خدا افتادن معلول انحطاط اجتماعى و اقتصادى يك ملت است . يك فرد يا ملت بيچاره و محروميت كشيده مىخواهد خود را با فكر خدا خشنود سازد و محروميت اجتماعى و اقتصادى خود را با خوشىهاى پندارى پس از مرگ جبران نمايد . از اين روى يك دسته افراد استعمارگر و استثمارگر از استعداد افهام طبقهء محروم سوء استفاده كرده يك رشته افكارى را به نام « عقايد مذهبى » در مغز آن‌ها گنجانيده و به اميدوار ساختن آن‌ها به آيندهء خوش و پاداش نيك در جهان ديگر حس انتقامشان را كشته براى هميشه به خاك مىسپارند . فكر مذهبى است كه عده‌اى را به‌نام « زاهد » و « راهب » در غارها و ديرهاى تاريك ، و عدهء بيچارهء ديگر را در خاكستر محروميت ، و عدهء ديگر را در سر خوان نعمت و محصول زحمت ديگران مىنشاند . اين اشكال مشتمل بر دو ادعاست : يكى اين‌كه مبدأ فكر اعتقاد به خدا كوششى است كه بشر براى توجيه و تفسير پديده‌هاى جزئى طبيعت يعنى توجيه علت خاص هر پديده به‌طور جداگانه به خرج مىداده است . دوم اين‌كه به فكر خدا افتادن معلول انحطاطهاى اجتماعى و اقتصادى است و همواره افراد و ملت‌هاى محروم و رنج‌ديده تمايلى به اين‌گونه اعتقادات پيدا مىكنند تا خاطر رنجديده و مرارت كشيدهء خود را با اين سرگرمىهاى روانى تسكين دهند و تسلّى بخشند . طبقهء استثمارگر اجتماع نيز براى اين‌كه طبقهء استثمار شده را بيشتر سرگرم كند و از توجه به واقعيت زندگى و حقوق پايمال شدهء خود منصرف نمايد با انواع وسائلى كه در اختيار دارد بازار اين افكار و عقايد را گرم‌تر مىكند .